یا ضامن آهو

برچسب: پوستر امام رضا,
نویسنده: عطیه حبیبی
برچسب: شعر در مورد امام رضا (ع),
نویسنده: عطیه حبیبی
برچسب: ولادت حضرت فاطمه,پوستر ولادت حضرت فاطمه,
نویسنده: عطیه حبیبی

برچسب: عید نوروز ,پوستر عید نوروز,عید زیبای نوروز ,
نویسنده: عطیه حبیبی

برچسب: عید نوروز ,پوستر عید نوروز,عید زیبای نوروز ,
نویسنده: عطیه حبیبی
چند گویی که چو هنگام بهار آید
گل بیارید و بادام به بار آید
روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید
این چنین بیهوده ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهوده عار آید
شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید
هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید ؟
سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آید
برچسب: عید نوروز , شعر درمورد عید نوروز,اشعار زیبای عید نوروز ,
نویسنده: عطیه حبیبی
من غلامی ز غلامان توام یا زهرا
مستمندی به سر خان توام یا زهرا
از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم
خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا
من دعا بودم ز روز ازل برلب تو
ذکری از نیمه سوزان توام یازهرا
متولد شده عشق توام بی بی جان
آه پرورده دامان توام یا زهرا
بیت الاحزان دلم شاهد اشک سحرت
اشک آن دیده گریان توام یازهرا
*********شعر فاطمه**********
از ازل لطف تو شد شام حالم آری
تا ابد در خور احسان توام یا زهرا
شد یهودی ز نخ چادرت اسلام شناس
فخرم این بس که مسلمان توام یازهرا
ای یتیمان مدینه همه از پخت تو سیر
طالب لقمه ای از نان توام یازهرا
برچسب: شعر شهادت حضرت فاطمه (س),شهادت حضرتفاطمه(س) ,پوستر شهادت حضرت فاطمه(س),
نویسنده: عطیه حبیبی

برچسب: حضرت فاطمه,شهادت حضرت فاطمه,
نویسنده: عطیه حبیبی

برچسب: حضرت فاطمه,شهادت حضرت فاطمه,
نویسنده: عطیه حبیبی
بازهم آمده ام
ای امامم یا علی موسی الرضا(ع)
چند سالیست که بر نام تو مستی کردم
دل را از پس تو پوچ ز هستی کردم…اما…
هر زمان چشمک نازی دیدم…همچو مرغی به گنه پریدم
باز هم آمده ام…
تا که بر سر در این ایوانت
چو کبوتر باشم
بازهم آمده ام..اما…
کوله بارم پر از سنگ گنه
درد را در پس چشمم دیدی
وصله درد ز قلب و دل من برچیدی
تو مرا راه بدادی حرمت
حرم با دل و جان در کرمت…ای امامم یا علی موسی الرضا(ع)
چند سالیست که بر نام تو مستی کردم
دل را از پس تو پوچ ز هستی کردم…اما…
هر زمان چشمک نازی دیدم…همچو مرغی به گنه پریدم
این که منت کنیم حرفی نیست
چون که تو گل پسر فاطمه ای و بدلت مرزی نیست
پس تو دستم را گیر
در پس معرکه هستم درگیر
هستیَم نام تو است
مستیَم از می و پیمان تو است
من گنه کردم ولی کن…
باز هم آمده ام…
برچسب: امام رضا(ع),متن ادبی,دلنوشته,
نویسنده: عطیه حبیبی

شعر در مورد امام رضا(ع)
آن حریمی که در آن دلها کبوتر می شود
پر زدن تا محضر زهرا میسر می شود
عشوه معشوق و ابراز نیاز عاشقان
به وصال عاشق و معشوق منجر می شود
این نسیم عفو از آب و هوای گنبد است
هر سحر کل حرم از آن معطر می شود
در کنار دست صاحبخانه منزل می کند
زائری که وارد صحن مطهر می شود
آب سقاخانه اینجا طعم کوثر می دهد
عطر و طعمش موجب ایمان کافر می شود
هر دلی اینجا توسل کرد عرشی می شود
هر سری اینجا به خاک افتد سرور می شود
با تمام غصه ها هر طور می شد آمدم
گفتم از مشهد به بعد اوضاع بهتر می شود
من هو یعطی الکثیر بالقلیل آقای ماست
پاسخ یک خواهش اینجا صد برابر می شود
خوش به حال زائری که بعد مشهد آمدن
دل پسند زاده موسی بن جعفر می شود
عطر و بوی کربلا دارد حریمت،این گدا
کی دوباره زائر ارباب بی سر می شود
از حرم تا قتلگه،از قتلگه تا به حرم
این مسیر از اشکهای فاطمه تر می شود
برچسب:
نویسنده: عطیه حبیبی
معرفی کتاب ” خوشبوتر از گلاب”
نوشته شکوه قاسم نیا
گروه سنی “ب و ج “
مولای من! امام رضا(ع)، دیدمتان از همان کودکی که چون غنچه ای بودید روییده در لابه لای برگها. پدر در گوشتان اذان گفت و فرمود: ” رضای من رضای خداست، او هدیه خدا به ماست”. پیشانی تان که به گفته پدر همواره جای عبادت بود و لبهایتان که بهترین حرفها به گفته پدر از آن خواهد رویید.
آرام بودی، فکور و مهربان و باهوش. آسمان را دوست داشتی و شبها ستاره ها را می شمردی. روزها خورشید را به تماشا می نشستی. پدر می گفت:”تو خورشید خانه منی” کنار پدر در کلاسهای درس می نشستی. آموختی ظلم چیست و آزادی کدام است. ظلم هارون،پدر را به زنجیر اسارت کشید سالها دوری بود و رنج و جای خالی پدر که چقدر آن را خوب پر کردی.” چقدر شبیه پدرت شده بودی” و چون پدر به شهادت رسید و مامون به خلافت، از خطر حضور آسمانی تو میان مردم به واهمه افتاد. توطئه شکل گرفت، ماموران مامون تو را به زور به خراسان و مرو خواندند و آنجا هم چون از جذبه وجود مبارکت می هراسید به فکر قتل و شهادتت افتاد.آه ای انگورهای مسموم! انارهای سمی! چگونه کام امام را سیاه کردید؟ چگونه امتی را به سختی کشاندید؟ راستی آن لحظه هایی که امام به ماه می نگریست و جواد عزیزش در مدینه به تماشای آسمان می نشست در دلهای آنها چه می گذشت….
کتاب ” خوشبوتر از گلاب” ساده و صمیمی و بسیار تاثیر گذار است. اندوه و تنهایی امام جواد(ع) ، غریبی امام رضا(ع) در عین بودن در میان یاران،احساس ” پسندیده” پیرزن تنهایی که خانه گلی اش به نور حضور گرم امام همواره روشن ماند و درخت آرزوها در خانه او رویید، از لحظات دل انگیز این کتابند. خانم “شکوه قاسم نیا” ما را با شیوه زندگی و رفتار و منش حضرت رضا(ع) آشنا می کند. کتاب به لحاظ معنوی از ارزشهای والای شناختی، عاطفی و معرفتی برخوردار است. حجم کتاب مناسب است. حروفچینی، شیوه نگارش، لحن و زبان خوب است. سخن آخر اینکه در مجموع با توجه به کمبود کتابهایی با مضمون شخصیت و زندگی امام رضا(ع) برای گروه سنی “ب و ج” این کتاب مناسب و ارزشمند است اما می تواند برای گروه سنی “د” نیز حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد.
برچسب: کتاب در مورد امام رضا(ع),کتاب ولایت, امام رضا(ع),
نویسنده: عطیه حبیبی
راوى: اباصلت هروى
همراه امام وارد «مرو» شدیم. نزدیک «ده سرخ» توقف کردیم. مؤذن کاروان، نگاهى به خورشید کرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».
امام رضا(ع) پیاده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا کردیم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتیم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دستشان مقدارى از خاک را گود کرده بود و چشمهاى ظاهرشده بود.
وارد «سناباد» شدیم. کوهى نزدیک سناباد بود که از سنگ آن، دیگهاى سنگى مىساختند. امام به تخته سنگى از کوه تکیه دادند و رو به آسمان گفتند:
«خدایا!… غذاهایى را که مردم با دیگهاى این کوه مىپزند، مورد لطفت قرار ده و به این غذاها برکت عطا کن!»
فکر مىکنم خدا به برکت دعاى امام، به کوه، نظر خاصى کرد. چون امام خواستند که از آن روز به بعد، غذایشان را فقط در دیگهایى بپزیم که از سنگ آن کوه ساخته شده باشد.
روز بعد، پس از کمى استراحت، امام رضا(ع) به طرف محلى که «هارون» ـ پدر مأمون - در آن دفن شده بود، حرکت کردند. مأموران حکومتى جار زدند که امام مىخواهد قبر هارون را زیارت کند، اما امام با یک حرکت ساده نقشههاى مأموران را نقش بر آب کرد. آن حرکت هم این بود که کنار قبر هارون ایستادند و با انگشت، خطى در کنار قبر، کشیدند. بعد رو به ما فرمودند :
ـ این جا قبر من خواهد شد… شیعیان ما به این جا خواهند آمد و مرا زیارت خواهند کرد … و هرکس به دیدار قبرم بیاید، خدا لطفش را شامل حال او خواهد کرد.
بعد رو به قبله ایستادند و نماز خواندند و با سجدهاى طولانى، چیزهایى را زیر لب زمزمه کردند. اشک در چشمم جمع شده بود.
برچسب: داستان درمورد امام رضا (ع) ,امام رضا, داستان,
نویسنده: عطیه حبیبی

برچسب:
نویسنده: عطیه حبیبی

برچسب: پوستر امام رضا, حضرت امام رضا,پوستر متحرک امام رضا ,
نویسنده: عطیه حبیبی